نظرات ارسالي
+
چن وقت پيش يکي از آشنا ها بهم گفت:آياتوزندگيتم کسي رو دوست داشتي يا داري؟..بهش گفتم:آره..گفت:ازيه دخترباطرزفکرتويه همچين احساساتي بعيده...چرا؟چون من يه دختر چادري هستم/چرا چون يه جورايي مذهبي هستم/چرا چون به چيزايي اعتقاد دارم که اونا ندارن/چراچون يه جورايي بچه مثبت مدرسه من بودم چراچون...چون... چون...واقعا مگه من طرزفکرمن چشه؟که بهم ميگم مثل املاميموني مثل آدماي عصر حجر فکرميکني؟

*زهرا.م
91/11/2
*نگين خانوم*
واقعا اينطوري بودن واينطوري زندگي کردن گناهه؟؟؟بخاطر همينم......تصميم گرفتم که حداقل اينجاتوي پيامرسان يا فضاي مجازي راحت وآزاد باشم..آزادي که اوناازش دم ميزنن رو تجربه کنم/حداقل اينجااحساساتموبيرون بريزم چون اون بيرون تواون دنياي حقيقي که من توش زندگي ميکنم هيچ جايي واسه بروز احساسات يه دختر(امل)وجودنداره....واقعا خسته شدم!!!
*maryamz*
خب طرز فکرت چيه؟
لعل سلسبيل
اون واسه خودش گفته. يه آدم سالم عاشق ميشه و با عشقش زندگي مي كنه....
*نگين خانوم*
دمت گرم:)
+
حتما متن زير رو بخوانيد يه جريان واقعيه ,,,
چند وقت پيش با پدر و مادرم رفته بوديم رستوران كه هم آشپزخانه بود هم چند تا ميز گذاشته بود براي مشتريها ,, افراد زيادي اونجا نبودن , 3نفر ما بوديم با يه زن و شوهر جوان و يه پيرزن پير مرد كه نهايتا 60-70 سالشون بود ,,
ما غذا مون رو سفارش داده بوديم كه يه جوان نسبتا 35 ساله اومد تو رستوران يه چند دقيقه اي گذشته بود كه اون جوانه گوشيش زنگ خورد , البته
غزل صداقت
91/4/20
ن با اينكه بهش نزديك بودم ولي صداي زنگ خوردن گوشيش رو نشنيدم , بگذريم شروع كرد با صداي بلند صحبت كردن و بعد از اينكه صحبتش تمام شد رو كرد به همه ما ها و با خوشحالي گفت كه خدا بعد از 8 سال يه بچه بهشون داده و همينطور كه داشت از خوشحالي ذوق ميكرد روكرد به صندوق دار رستوران و گفت اين چند نفر مشتريتون مهمونه من هستن ميخوام شيرينيه بچم رو بهشون بدم ,,
به همشون باقالي پلو با ماهيچه بده ,, خوب ما همه گي
همه گيمون با تعجب و خوشحالي داشتيم بهش نگاه ميكرديم كه من از روي صندليم بلند شدم و رفتم طرفش , اول بوسش كردم و بهش تبريك گفتم و بعد بهش گفتم ما قبلا غذا مون رو سفارش داديم و مزاحم شما نميشيم, اما بلاخره با اسرار زياد پول غذاي ما و اون زن و شوهر جوان و اون پيره زن پيره مرد رو حساب كرد
گفت داداشمي ,, پول غذاي شما كه سهل بود من حاضرم دنياي خودم و بچم رو بدم ولي ابروي يه انسان رو تحقير نكنم ,, اين و گفت و رفت ,,
يادم نمياد كه باهاش خداحافظي كردم يا نه , ولي يادمه كه چند ساعت روي جدول نشسته بودم و به دروديوار نگاه ميكردم و مبهوت بودم ,,,, واقعا راسته كه خدا از روح خودش تو بدن انسان دميد
+
کـاش مـي فـهـميـدي قـهـر ميـکنم تـا دسـتـم را مـحـکمتر بگيـري ... و بـلنـدتـر بـگـويي: بـمان! نـه ايـنـکـه شـانـه بـالا بـيـنـدازي ؛ و بـگويـى ... هـر طور راحـتـى ...!!

*قاصدك*
90/10/5
+
دركتاب المصابيح به نقل ازامام صادق(ع)آمده است:پدرم محمدبن على(ع)به من گفت:من ازپدرم علىبن الحسين درباره چگونگى حمل وىنزديزيد پرسيدم فرمود:مرابرشترى بى جهاز سوار كردند.سر حسين (ع) بالاى پرچم بودوزنان درپشت سرمن براشترسواربودندومأموران بانيزه مارادرمحاصره داشتند. اگر اشك در چشم كسى جارى مىشد با نيزه بر سرش مىكوبيدند. هنگامى كه وارد دمشق شديم منادى ندا داد: اينان اسيران اهل بيت ملعون هستند!».

حرف هاي تنهاي
90/9/19
خواندنيها از همه جا
90/9/19
+
هيچوقت هيچکي رو دست کم نگيريد !!!!

اقاشير حفاظ
90/7/19
+
و چقدر تازگي دارد برايم......روزهايي که به اميد آمدن کسي...دلخوش نيستم..... و شب هايي که از نيامدنش دلگير نمي شوم......بي کسي هم عالمي دارد...........

جوجولي
90/7/12
امان ازوقتى كه درتنهايى غرق شدى
هيچكس هم حرفت رانمى شنود
تو مانده اى وخدا
تومانده اى و سكوت
غمى نيست باخداتنهابودن بهتراز باصدجمع هم سخن بودن
انگارخداانتخابت كرده
واى چه شوق انگيز
تنهاباخدابودن
ديگرتنهانيستى
هم صحبتى باخالق كل جهان
عجب افتخارى
هرچى كه بگى گوش ميده
كمكت ميكنه خوب همدمى پيداكردى
+
کمتر کسي است که داستان فرانکشتاين را نشنيده باشد. دکتر فرانکشتاين تصميم مي گيرد با استفاده از علوم خاص موجودي خلق کند. براي اينکار از قسمتهايي از جسد مرده ها و بقاياي پشم و پيل حيوانات جسد ي مي سازد و بعد روح در بدن آن کالبد مي دمد.فرانکشتاين خيلي زود متوجه مي شود که هيولايي که خلق کرده است چيز بسيار بد قواره و ترسناکي است اما وقتي تصميم به خلاص شدن از شر هيولا مي گيرد. بقيه در بخش نظرها...
كانون فرهنگي شهدا
90/7/13
ديگر خيلي دير شده. هيولا که حالا هرچه بيشتر چالاک شده فرار مي کند و دست به جناياتي مي زند و نزديکان فرانکشتاين را دانه به دانه از بين مي برد. فرانکشتاين در به در دنبال هيولا مي رود تا مخلوق وحشتناک خود را سر به نيست کند ولي هربار هيولا قدرتمند تر از بار قبل ظاهر مي شود.در صحنه ي کليدي داستان هيولا به فرانکشتاين حرف قشنگي مي زند
you are my creator but I am your master,obey!
+
سؤال اينه، کدام يکي از اين اشکال سريعتر از ديگري حرکت ميکند؟؟

خواندنيها از همه جا
90/7/11
+
شهر عشق ميتوني از اين استفاده کني؟ البته چند تاي ديگه هم هست که برات ميگذارم

خواندنيها از همه جا
90/7/11
+
واقعاً چقدر دردناک!! هر کس دلش سوخت يه پيام بگذاره....

عدالتجويان نسل بيدار
90/7/9
+
ســــــــــــــــــــــــلام...بالاخره من هم به جمع دانشجو ها پيوستــــــــــــــــم:):) حسابداري قم...همون شهري كه ميخواستم... چون واسه دختر شهرستان سخته ديگه....خدايا شكــــــــــــــرت... بفرماييد اينم شيريني...شيريني يزدي وسوهان:) نوش جان...

*زهرا.م
90/7/3
+
سلام؛ بچهها باورم نميشه دارم بابا ميشم واقعا خيلي خوشحالم،اما نميدونم چرا يه جوري هستم، که نميدونم چجوري هستش، به هر حال که خيلي خوشحال هستم.
خواندنيها از همه جا
90/6/22