شبکه اجتماعی پارسی زبانانپارسی یار

نظرات ارسالي

+ چن وقت پيش يکي از آشنا ها بهم گفت:آياتوزندگيتم کسي رو دوست داشتي يا داري؟..بهش گفتم:آره..گفت:ازيه دخترباطرزفکرتويه همچين احساساتي بعيده...چرا؟چون من يه دختر چادري هستم/چرا چون يه جورايي مذهبي هستم/چرا چون به چيزايي اعتقاد دارم که اونا ندارن/چراچون يه جورايي بچه مثبت مدرسه من بودم چراچون...چون... چون...واقعا مگه من طرزفکرمن چشه؟که بهم ميگم مثل املاميموني مثل آدماي عصر حجر فکرميکني؟
واقعا اينطوري بودن واينطوري زندگي کردن گناهه؟؟؟بخاطر همينم......تصميم گرفتم که حداقل اينجاتوي پيامرسان يا فضاي مجازي راحت وآزاد باشم..آزادي که اوناازش دم ميزنن رو تجربه کنم/حداقل اينجااحساساتموبيرون بريزم چون اون بيرون تواون دنياي حقيقي که من توش زندگي ميکنم هيچ جايي واسه بروز احساسات يه دختر(امل)وجودنداره....واقعا خسته شدم!!!
*maryamz*
خب طرز فکرت چيه؟
بعدی همه 38 نظر قبلی
اون واسه خودش گفته. يه آدم سالم عاشق ميشه و با عشقش زندگي مي كنه....
دمت گرم:)
+ حتما متن زير رو بخوانيد يه جريان واقعيه ,,, چند وقت پيش با پدر و مادرم رفته بوديم رستوران كه هم آشپزخانه بود هم چند تا ميز گذاشته بود براي مشتريها ,, افراد زيادي اونجا نبودن , 3نفر ما بوديم با يه زن و شوهر جوان و يه پيرزن پير مرد كه نهايتا 60-70 سالشون بود ,, ما غذا مون رو سفارش داده بوديم كه يه جوان نسبتا 35 ساله اومد تو رستوران يه چند دقيقه اي گذشته بود كه اون جوانه گوشيش زنگ خورد , البته
ن با اينكه بهش نزديك بودم ولي صداي زنگ خوردن گوشيش رو نشنيدم , بگذريم شروع كرد با صداي بلند صحبت كردن و بعد از اينكه صحبتش تمام شد رو كرد به همه ما ها و با خوشحالي گفت كه خدا بعد از 8 سال يه بچه بهشون داده و همينطور كه داشت از خوشحالي ذوق ميكرد روكرد به صندوق دار رستوران و گفت اين چند نفر مشتريتون مهمونه من هستن ميخوام شيرينيه بچم رو بهشون بدم ,, به همشون باقالي پلو با ماهيچه بده ,, خوب ما همه گي
همه گيمون با تعجب و خوشحالي داشتيم بهش نگاه ميكرديم كه من از روي صندليم بلند شدم و رفتم طرفش , اول بوسش كردم و بهش تبريك گفتم و بعد بهش گفتم ما قبلا غذا مون رو سفارش داديم و مزاحم شما نميشيم, اما بلاخره با اسرار زياد پول غذاي ما و اون زن و شوهر جوان و اون پيره زن پيره مرد رو حساب كرد
بعدی همه 10 نظر قبلی
گفت داداشمي ,, پول غذاي شما كه سهل بود من حاضرم دنياي خودم و بچم رو بدم ولي ابروي يه انسان رو تحقير نكنم ,, اين و گفت و رفت ,, يادم نمياد كه باهاش خداحافظي كردم يا نه , ولي يادمه كه چند ساعت روي جدول نشسته بودم و به دروديوار نگاه ميكردم و مبهوت بودم ,,,, واقعا راسته كه خدا از روح خودش تو بدن انسان دميد

*زهرا.م

+ کـاش مـي فـهـميـدي قـهـر ميـکنم تـا دسـتـم را مـحـکمتر بگيـري ... و بـلنـدتـر بـگـويي: بـمان! نـه ايـنـکـه شـانـه بـالا بـيـنـدازي ؛ و بـگويـى ... هـر طور راحـتـى ...!!
هلوع♥
دقيقا... :(
هر کس اين جمله رو گفت بايد با پا بري توي ...
همه 8 نظر
*زهرا.م
خوب گفتين جناب ظهور.../ جناب بهترين ها اگه بگه برو كه..بايد همونجا بسوزي وخاكستر شي...!
*قاصدك*
لايـــــــــــــــــك براي عكس

*آذرخش*

+ دركتاب المصابيح به نقل ازامام صادق(ع)آمده است:پدرم محمدبن على(ع)به من گفت:من ازپدرم علىبن الحسين درباره چگونگى حمل وىنزديزيد پرسيدم فرمود:مرابرشترى بى جهاز سوار كردند.سر حسين (ع) بالاى پرچم بودوزنان درپشت سرمن براشترسواربودندومأموران بانيزه مارادرمحاصره داشتند. اگر اشك در چشم كسى جارى مى‏شد با نيزه بر سرش مى‏كوبيدند. هنگامى كه وارد دمشق شديم منادى ندا داد: اينان اسيران اهل بيت ملعون هستند!».
*آذرخش*
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علي ذلك اللهم العنهم جميعا
رزگل
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علي ذلك اللهم العنهم جميعا
همه 5 نظر
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علي ذلك اللهم العنهم جميعا
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمدوآل محمدوآخر تابع له علي ذلك اللهم العنهم جميعا.
هر که از خود گريخت به کربلا رسيد و هر که از کربلا گريخت به خود نرسيد... ( ادامه مطلب رو از دست نديد )
+ طلبه شهيد عباس افشار- طلبه شهيد حميد دادو
فرارت
90/8/24
اللّـــهم صلّـــي علـــي محمّـــد و آل محمّـــد و عجّـــل فرجـــهم
پروانگي
اللّـــهم صلّـــي علـــي محمّـــد و آل محمّـــد و عجّـــل فرجـــهم
بعدی همه 47 نظر قبلی
اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهــم
*ولايت*
اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهــم
+ هيچوقت هيچکي رو دست کم نگيريد !!!!
ههههههههههههههههه
خيلي عالي بود
بعدی همه 10 نظر قبلی
به نظرم مثلا نمايش محافظ ها بوده که چطوري از يه نفر دفاع ميکنن - دقت کنيد اين آقا اصلا اون خانم رو بغل ميکنه و باهاش همراهي ميکنه ولي چون تجربه اين اعمال رو دارم بهجرات ميگم کارشون واقعا قشنگ و هماهنگ بوده
+ كلوپ جوانهاي با حال..
بله....!!
خيلي خوب
+ و چقدر تازگي دارد برايم......روزهايي که به اميد آمدن کسي...دلخوش نيستم..... و شب هايي که از نيامدنش دلگير نمي شوم......بي کسي هم عالمي دارد...........
آخر قصه ي ما را همان اول لو دادند... همان جايي که گفتند: يکي بود و يکي نبود...
التيام
بيا رمان رو بنويسيم بي خيال آينده:دي
بعدی همه 22 نظر قبلی
امان ازوقتى كه درتنهايى غرق شدى هيچكس هم حرفت رانمى شنود تو مانده اى وخدا تومانده اى و سكوت غمى نيست باخداتنهابودن بهتراز باصدجمع هم سخن بودن انگارخداانتخابت كرده واى چه شوق انگيز تنهاباخدابودن ديگرتنهانيستى هم صحبتى باخالق كل جهان عجب افتخارى هرچى كه بگى گوش ميده كمكت ميكنه خوب همدمى پيداكردى
:( :)
+ کمتر کسي است که داستان فرانکشتاين را نشنيده باشد. دکتر فرانکشتاين تصميم مي گيرد با استفاده از علوم خاص موجودي خلق کند. براي اينکار از قسمتهايي از جسد مرده ها و بقاياي پشم و پيل حيوانات جسد ي مي سازد و بعد روح در بدن آن کالبد مي دمد.فرانکشتاين خيلي زود متوجه مي شود که هيولايي که خلق کرده است چيز بسيار بد قواره و ترسناکي است اما وقتي تصميم به خلاص شدن از شر هيولا مي گيرد. بقيه در بخش نظرها...
ديگر خيلي دير شده. هيولا که حالا هرچه بيشتر چالاک شده فرار مي کند و دست به جناياتي مي زند و نزديکان فرانکشتاين را دانه به دانه از بين مي برد. فرانکشتاين در به در دنبال هيولا مي رود تا مخلوق وحشتناک خود را سر به نيست کند ولي هربار هيولا قدرتمند تر از بار قبل ظاهر مي شود.در صحنه ي کليدي داستان هيولا به فرانکشتاين حرف قشنگي مي زند you are my creator but I am your master,obey!
در اينجاست که فرانکشتاين با وخامت موقعيتش رو به رو مي شود. نتيجه اخلاقي يک) هميشه چيزهايي که خلق مي کنيد مطابق ميل شما پيش نخواهد رفت دو) شما تا ابد بر روي چيزي که خلق کرديد تسلط نخواهيد داشت سه) ممکن است مخلوق چپ و چوله شما بلاي جان شما شود چهار) سانسور
+ سؤال اينه، کدام يکي از اين اشکال سريعتر از ديگري حرکت مي‌کند؟؟
من مي‌گم نگاه به هر کدوم که مي‌کني اون يکي مي‌چرخه
درسته؟؟؟
يعني مي‌گي شما هر دو مي‌چرخه؟ البته الان که دقت مي‌کنم مي‌بينم هر دو مي‌چرخه صبر کن ببينم.
موافقم منم مي‌گم شماره‌ي b
+ شهر عشق ميتوني از اين استفاده کني؟ البته چند تاي ديگه هم هست که برات مي‌گذارم
+ واقعاً چقدر دردناک!! هر کس دلش سوخت يه پيام بگذاره....
سوخت...
آخي... قلبم به درد اومد...
همه 6 نظر
واقعا که خيلي دردناکه، خدا براي هيچ کسي نخواد...
سلام . وما هنوز با اين همه درد زنده ايم!
+ ســــــــــــــــــــــــلام...بالاخره من هم به جمع دانشجو ها پيوستــــــــــــــــم:):) حسابداري قم...همون شهري كه ميخواستم... چون واسه دختر شهرستان سخته ديگه....خدايا شكــــــــــــــرت... بفرماييد اينم شيريني...شيريني يزدي وسوهان:) نوش جان...
*زهرا.م
http://up4.iranblog.com/images/mgqljengbphtxpgk2wa.jpg
سلام..مباركه...من ازون قطاب ها و اون وسطي ها اسمش چيه؟ ازونا ميخام:دي
بعدی همه 82 نظر قبلی
*قاصدك*
زهرا جون فکر کنم شما رو با خانوم غربت در غيبت اشتباه گرفتن :ديي
*زهرا.م
:دي :) //بازم تشكر كن ريحون:)
+ سلام؛ بچه‌ها باورم نمي‌شه دارم بابا مي‌شم واقعا خيلي خوشحالم،‌اما نمي‌دونم چرا يه جوري هستم، که نمي‌دونم چجوري هستش، به هر حال که خيلي خوشحال هستم.
*زهرا.م
مبارك باشه:) ايشالله به سلامت به دنيا بياد
مباركه ايشالله بدنيا بياد و پير بشه:))))
سلام ببخشيد يه کاري پيش اومد رفتم، خيلي ممنون از شما زهرا جان همچنين اسير عشق و سيد مرتضي عزيز خيلي خيلي ممنونم احساس مي‌کنم که خيلي خيلي تو پذيرش اين موضوع بهتر شدم
خواندنيها از همه جا
رتبه 0
0 برگزیده
188 دوست
محفلهای عمومی يا خصوصی جهت فعاليت متمرکز روی موضوعی خاص.
گروه های عضو
خواندنيها از همه جا عضو گروهی نیست
فهرست کاربرانی که پیام های آن ها توسط دبیران مجله پارسی یار در ماه اخیر منتخب شده است.
برگزیدگان مجله فروردين ماه
vertical_align_top